نصب اپلیکیشن نوا
تصویر مسعود پیرایش - سنان که می‌زنه خولی نفس می‌گیره

سنان که می‌زنه خولی نفس می‌گیره

[ مسعود پیرایش ]
سنان که می‌زنه خولی نفس می‌گیره
سنان تا می‌ره، زود جاشو شبث می‌گیره

حوالیِ سه‌ی عصره ولی شمر تازه
میاد با کهنه خنجر کار و دست می‌گیره

چه کُنده خنجرِ وامونده
به خیمه چشم تو وا مونده
بدن‌ها رو همه خاک کردن
فقط پیکر تو جا مونده

سنان چه اشتباهی کرده
رُو نیزه سر و راهی کرده
اینا با توئه دعواهاشون
رقیه چه گناهی کرده

روز تو سیاه کردن، (اباعبدالله) ٣
دخترات نگاه کردن، (اباعبدالله) ٣

شلوغه خیمه و بیشتر شلوغه گودال
یه مقتل کاش می‌گفت از دَم دروغه گودال

یه جا کاش می‌نوشت تاریخ که آبت دادن
یکی کاش می‌نوشت کمتر عذابت دادن

پیشونیت عرق سرد داره
سر و خولیِ نامرد داره
بریدن از قفا درد داره

سر و وضع تو تغییر کرده
غم خیمه تو رو پیر کرده
بگو کی پیرهن رو کَنده؟
بگو کی تو رو تحقیر کرده؟

رو تن تو راه رفتن، (اباعبدالله) ٣
سمت خیمه‌گاه رفتن، (اباعبدالله) ٣

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل