سفرهی اشک بینداز بمیریم همه
علی پورکاوهپسندیدن20
بازدید30.4K
سفرهی اشک بینداز بمیریم همه گریهکنهایِ تنِ بینِ حصیریم همه عمههایت سر یک روز همه پیر شدند تا علمدار زمین خورد همه شیر شدند ***** آتش افتاده بود بر جگرت آسمان رو چو دود میدیدی خواهرت را محاصره کردند خواهرت را کبود میدیدی نیزهها در قیام و سجدهشان اَشهدِ حنجرِ تو را خواندند عدهای آمدند در گودال صورتت را به خیمه بردند