دنیا برای اهل دنیا، من تو را دارم

دنیا برای اهل دنیا، من تو را دارم

[ امین قدیم ]
دنیا برای اهل دنیا، من تو را دارم
آن‌که تو را دارد دگر دنیا نمی‌خواهد

امروز جایی نوکری کردم که اربابش
هرچه شود عذر مرا فردا نمی‌خواهد

من آمدم دورت بگردم برنمی‌گردم
شمع نگاهت گِرد خود پروانه می‌خواهد

از کربلا چه گفته پیغمبر که بعد از آن
گویی تو را در بطن خود زهرا نمی‌خواهد

رو می‌زند خیمه به خیمه پیش اصحابش
تنهایی‌ات را زینب کبری نمی‌خواهد

داغ علی‌اکبر به جانت آتش افکنده
جسم تو دیگر تابش گرما نمی‌خواهد

از کربلا تا کوفه و از کوفه تا به شام
راهب فقط فهمید مویت شانه می‌خواهد

هرچه که داریم ما نزد علی موسی الرضاست
هرچه ما را دوست داری یا رضا ما بیشتر

هیچ‌ کس غیر از تو تحویلم نمی‌گیرد چنین
تا ابد آقا نخواهم رفت از این خانه من

قفل این در مطمئنم که کلیدش دست توست
باز کن آقا مسیر کربلا را جان من

پیش تو این‌ بار یک دنیا مریض آورده‌ام
خوب شد آقا تو را داریم ای درمان من

دل زِ من دل بردن زِ تو
شمع تو پروانه من

نظرات