عباس، فدای قد و بالای چونان سروِ بلندت عرش است هویدا به سر پیچ و خم زلفِ کمندت من را چه نیازی است به جنّت که تویی صاحب جنّت آهوی دلم روز ازل از نظر افتاده به بندت برده مرا چشمِ فریبای تو سوی جنون، اباالفضل قلب مرا ابرویت از سینه کشیده برون، اباالفضل یک نظر از صورت خود، گر که نقاب افکنی، اباالفضل کِشی تمام مه رخان را به دل خاک و خون، اباالفضل (ابوفاضل)2 ***** دریای فضائل، مه کامل، ابوفاضل اِنّی بِکَ سائل، شه عادل، ابوفاضل آه از دلِ غافل، ز تو گر غیر تو خواهم قبله به تو مایل، هو شمایل، ابوفاضل
عالی