نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دست سقای لشکر جدا شد فرق میر سپاهم دوتا شد داغ او بر دل من نشسته پشتم از داغ سقا شکسته آه و واویلتا یا اباالفضل آه و واویلتا یا اباالفضل واژگون گشته از این سپهدار میچکد خون ز چشم علمدار دست او پیش راهم فتاده بی علم سر به خاکش نهاده آه و واویلتا یا اباالفضل آه و واویلتا یا اباالفضل خیز و دیگر ز جا یا اباالفضل رو به خیمه نما یا اباالفضل کودکان از عطش بیقرارند طاقت زنده ماندن ندارند آه و واویلتا یا اباالفضل آه و واویلتا یا اباالفضل از چه تو بوی زهرا گرفتی گو مگر دامش را گرفتی؟ آن دمی را که پیشت نشسته دیدی پهلوی او را شکسته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد