دخترِ ابراهیمِ بُتشکن پُرخروش میآید تبر به دوش میآید از جبروتِ دخترِ علی خون به جوش میآید عقل به هوش میآید زینب خاتون در کمال عزّت روی منبر رفته دستِ خانم جای چوبِ شمشیر، روی معجر رفته مردم دیدن باز دوباره حیدر روی منبر رفته حامیِ قیامه واجب الاحترامه تا آخر داره راهِ حسین ادامه حاملِ پیامِ مهمِ یک امامه شمشیره کلامش شمشیرِ انتقامه زینب زینب یا زینب... خواهرِ عباسِ علَم به دوش بیعلَم میآید قدم قدم میآید وقتِ ورودِ به کاخ آن ملعون چه باغضب میآید و بانَسَب میآید زینب خاتون در حصارِ کفار شیرِ میدان بوده نوره حِلمش در غبارِ ظلمت نورِ ایمان بوده نطقش مثل خطبههای حیدر پُرِ برهان بوده دُرِّ در حجابه دخترِ آفِتابه شام و کوفه رو گرفته با دو تا خطابه آیهی عذابه رهبرِ انقلابه عباس و قاسمش، سکینه و رُبابه