حسین وای
علیرضا قانعیپسندیدن5
بازدید1.6K
حسین وای وای وای... خسته بود اقا، تازه روی مرکبش نشسته بود آقا سنگ میزدن سرش، شکسته بود آقا از خیمه دویدم، تا مقتل رسیدم اینقد تیر و نیزه، من یکجا ندیدم بمیره خواهرت، چرا تعارفی شده بریدن سرت
علیرضا قانعیحسین وای وای وای... خسته بود اقا، تازه روی مرکبش نشسته بود آقا سنگ میزدن سرش، شکسته بود آقا از خیمه دویدم، تا مقتل رسیدم اینقد تیر و نیزه، من یکجا ندیدم بمیره خواهرت، چرا تعارفی شده بریدن سرت