نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسین وای وای وای... خسته بود اقا، تازه روی مرکبش نشسته بود آقا سنگ میزدن سرش، شکسته بود آقا از خیمه دویدم، تا مقتل رسیدم اینقد تیر و نیزه، من یکجا ندیدم بمیره خواهرت، چرا تعارفی شده بریدن سرت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد