جوانی حیدر نِشانی، زمینی نه آسمانی تو زهرایی حیدر هستی، تو شاهِ شِمشاد قَدانی جَمالِ، پِیَمبَر، شده بارِ دیگر نَمایان ببینید، علی را ،قدم میگذارد به میدان ای، بِنازَم، که شأنَش بوده اِمامَت ای، بِنازَم، به پا کرده او قیامت علی حیدرِ کربلایی... همه بر او حمله کردند، نمیدانید که چه کردند یه لشگر آمد سُراغَش، همه او را دوره کردند نشانی، زِ حیدر، چه تیغی به فَرقَش نِشَسته نشانی، زِ زهرا، که با نیزه پهلو شکسته وای، مصیبت، حسین بَر لَب آمد جانم وای، مصیبت، شد عِرباً عِربا جوانَت علی حیدرِ کربلایی...