تُو دل شب‌ها خواهری تنها

تُو دل شب‌ها خواهری تنها

[ حسین سیب سرخی ]
تُو دل شب‌ها، خواهری تنها
سر به خاک غم می‌ذاره
خاطره‌هاشو، میاره دریا
با دلی که بی‌قراره

وای، بی‌قراره از غروب کربلا
به یاد سرای روی نیزه‌ها
برا گریه‌های بچّه‌ها و از
سوز آتیشِ به روی خیمه‌ها

گشته غرقِ سوز و آه، پادشاه بی‌سپاه
بغضی توی سینه و لحظه‌های قتلگاه

حسین وای...

*****

با دلی محزون، دیده‌ی گریون
آسمونی بی‌ستاره
زیر لب‌هاش باز یا حسین می‌گه 
روضه می‌خونه دوباره

می‌خونه برا غمی که با اون روز و شب بود
می‌خونه برا یه کودکی که غرقِ تب بود
می‌خونه برا چشمایی که تشنه‌لب بود

خون می‌باره، روبه‌رو چشماش گهواره
داره می‌پیچه صدای اصغر، دل زینب زاره

وای، امون از دل مضطر مادرش
وای، خورده تیر سه شعبه به حنجرش

وای حسین...

*****

بینِ نامَحرم، منِ بی‌همدم
تو و تشتِ زر، من و آه
بی‌هوا می‌زد به روی لب‌هات
خیزرانو گاه و بی‌گاه

خیزران به روی لب تو
داره می‌میره زینبِ تو
دخترت گریه می‌کنه و 
دیده‌هاش شده خیره به تو

اون‌قدَر زدنِش دخترت رو
که تنش پُرِ زخم و کبوده
داغِ بر روی قلب رقیّه،
کوچه‌ها و محلّه‌ی یهوده

می‌گفت عمّه‌جون بابا میاد
نبُرده هنوز مَنو ز یاد...

*****

همه‌ی عالَم غرقِ در ماتم 
کجایی ای شاه بی‌سر؟
دل‌پریشونم، تو ببین امشب
داره پَر می‌گیره خواهر

آخرین شب خواهره
کاشکی امشب هم بگذره
زنده می‌شه پیشِ چِشام
روز و شب همین منظره

یادمه
تب داغ صحرا و
لبِ خشک دریا و
یه امام تنها و
من و کربلا

یادمه
یه غروب دلگیر و
یه صدای تکبیر و
تو و تیر و شمشیر و
من و کربلا

چه کربلایی؟!
برا ما غیرِ غم نداشت
چه کربلایی؟!
داغتو رُو دلم گذاشت

گریه کار روز و شبه
جونِ من دیگه بر لبه
روضه‌های تو همدمه
لحظه لحظه‌ی زینبه

یادمه
یه صدای محزون و
آسمون گریون و
نفَسی پُر از خون و
من و کربلا

یادمه
وقتی خنجر افتاد و
یه طرف سر افتاد و
با تو مادر افتاد و 
من و کربلا

چه کربلایی؟!
دلمو غم گرفت داداش
چه کربلایی؟!
تو رو ازَم گرفت داداش

زندگی برام شد عذاب
لحظه‌هام پُر از اضطراب
تو میونِ تشت طلا
خواهرت تُو بزم شراب

یادمه
کوچه‌ها و بازار و
خواهرت گرفتار و
من و جمع اغیار و
تو و نیزه‌ها

یادمه
همه درد و غم‌هام و
طعنه‌ها و دشنام و
من و مَردم شام و
تو و نیزه‌ها

نظرات