بین خطبه کشتنت با چند ضربه کشتنت روایت از معصومه که با پنج حربه کشتنت با نیزه، با شمشیر، با سنگ و چوب و دشنه کشتن آقای منو تشنه چشای دخترش میبینه دستای خواهرش میلرزه یه پیرهن کهنه و پاره آخه مگه چقدر می ارزه میخوام بیام پیشم حسینم، اگر که قاتلش بزاره لباسشو بزار بمونه، این پیرمرد آبرو داره حسین 4 *** میون اون شلوغیا یه ناله میرسه به گوش یه مادری میگه نزار چکمهت رو گلوش تنهای، تنهای، تنها تو مخمصهی گودالی زخم رو زخمت میزدن یارالی کسی که رو تنش نشستی، برای من خیلی عزیزه رو زخمای تن حسینم، یکی داره نمک میریزه سنان بی حیا رسیده، نیزه بالاسرت گرفته اینقده داد زده تو گودال، صدای مادرت گرفته بنی قتلوه بنی ضبحوک بنی زود تر ببر سر رو دست دست نکن دیگه راحت کن برادرو *** پیش چشمان من در این گودال جان من جان من جان من دست و پا نزن اینقدر * مادرتم از ته گودالمو بالا سرتم مادرتم اگه دلواپس انگشترتم مادرتم ***