بهارو دیدی خزون ببینه

بهارو دیدی خزون ببینه

[ مجتبی رمضانی ]
بهارو دیدی خزون ببینه 
پدر که داغِ جوون ببینه 
کنارِ نعشِ پسر، پدر مُرد 
علی که افتاد، حسین زمین خورد 

عذابت دادن، پیچ و تابت دادن
راستی تشنه بودی، بردن آبت دادن
پریشون موهات، روی خاکا پاهات 
کاش می‌شد باباتو، خاک می‌کردن باهات 

باباتو به‌هم ریختن، موهاتو به‌هم ریختن
دوره‌ت کردن و قدِ رعناتو به‌هم ریختن
کابوسم شده میدون، آتیشم زده میدون 
بیچاره شدیم بابا، عمه اومده میدون

بهار تموم شد، خزون رسیده 
زمانِ مرگِ جوون رسیده
تو رفتی بابات عجب غمی دید 
تمومِ لشکر بهش می‌خندید 

چقدر نامردن، دوره‌مون می‌کردن 
نیزه نیزه نیزه، تکه‌تکه‌ت کردن 
اذونِ خیمه، ای تَوونِ خیمه 
رفتنت پیرم کرد، ای جوونِ خیمه

(بالا رفته تکبیرا)۲، خوردن به چشات تیرا 
خونِ حنجرت مونده رویِ کُلِ شمشیرا
قربونِ قدت بابا، کی اینجور زدت بابا؟
دوست دارم بازم پاشی، رو پایِ خودت بابا

ولدی ای وای، ولدی ای وای ...

نظرات