
به دل عاشقم جلا دادی شوق پرواز تا خدا دادی دست من نیست چشم بارانی در نگاهت بهانهها داری از کرامات دست تو این است بیش از اندازه برگدا دادی بر دخیلان پنجره فولاد اذن رفتن به کربلا دادی جامهاش را تبرکی بردن هرکسی را که تو شفا دادی در دل زائرین تو امید است گنبدت آرزوی خورشید است این گدا چشم بر کرم دارد مثل ابر بهار میبارد زائرت آمده که با امید دل به دست ضریحت بسپرد با امیدی دخیل میبندد هرکه در سینه حاجتی دارد هرکه راهش به آن حرم افتاد در دلش بذر عشق میکارد آمده تا تبرکی جبریل از ضریحت غبار بردارد هفتمین قبلهگاه در ایران و تصدق علی یا سلطان محو در دیدن حرم اینجام غرق در شور و باورم اینجام گنبدت را نگاه کردم و بعد حس نمودم کبوترم اینجا پر پرواز اگر به من بدهی به هوای تو میپرم اینجا میچکد با نگاه بر گنبد اشکی از دیدهی ترم اینجا در میان حرم قدم به قدم دل بیتاب میبرم اینجا حرمت غرق عطر و بوی یاس یکی از زائرین تو عباس آسمان دید ردپایت را رنگ سجاده ی دعایت را تو رئوفی و از تو میدیدن مرحمتهای بینهایت را این دل به سینه شعر میخواند تا بگیرد صله عبایت را خود خورشید از زمان ازل سجده میکرد خاک پایت را وقت لبخند تو همه دیدند بر لبان خدا رضایت را من که از جام عاشقی مستم به اباالفضل نوکرت هستم ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس خاموش کن صدا را نقاره میزند طوس آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس آنجا که خادمینش از روی زائرینش گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس