نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

به دل عاشقم جلا دادی شوق پرواز تا خدا دادی دست من نیست چشم بارانی در نگاهت بهانهها داری از کرامات دست تو این است بیش از اندازه برگدا دادی بر دخیلان پنجره فولاد اذن رفتن به کربلا دادی جامهاش را تبرکی بردن هرکسی را که تو شفا دادی در دل زائرین تو امید است گنبدت آرزوی خورشید است این گدا چشم بر کرم دارد مثل ابر بهار میبارد زائرت آمده که با امید دل به دست ضریحت بسپرد با امیدی دخیل میبندد هرکه در سینه حاجتی دارد هرکه راهش به آن حرم افتاد در دلش بذر عشق میکارد آمده تا تبرکی جبریل از ضریحت غبار بردارد هفتمین قبلهگاه در ایران و تصدق علی یا سلطان محو در دیدن حرم اینجام غرق در شور و باورم اینجام گنبدت را نگاه کردم و بعد حس نمودم کبوترم اینجا پر پرواز اگر به من بدهی به هوای تو میپرم اینجا میچکد با نگاه بر گنبد اشکی از دیدهی ترم اینجا در میان حرم قدم به قدم دل بیتاب میبرم اینجا حرمت غرق عطر و بوی یاس یکی از زائرین تو عباس آسمان دید ردپایت را رنگ سجاده ی دعایت را تو رئوفی و از تو میدیدن مرحمتهای بینهایت را این دل به سینه شعر میخواند تا بگیرد صله عبایت را خود خورشید از زمان ازل سجده میکرد خاک پایت را وقت لبخند تو همه دیدند بر لبان خدا رضایت را من که از جام عاشقی مستم به اباالفضل نوکرت هستم ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس خاموش کن صدا را نقاره میزند طوس آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس آنجا که خادمینش از روی زائرینش گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس
هنوز نظری ثبت نشده