برای دست ورم کردهاش دلم خون است به یادِ دردِ قنوتش هنوز مینالم لباسِ یاس، تنِ لاله را نمیپوشد به یاد بستر خونی مریض احوالم چهل نفر به زن باردار لطمه زدند نگفته بیخبر از آن هجوم، جنجالم صدای میخ در آمد، صدای زهرا نه کنار شعلهی آن در به فکر گودالم فدای آنکه فرو رفت نیزه در دهنش برای پیرهنی پاره پاره شد بدنش ***** ضَرَب، ضَرَبا، ضَرَبوا نه یکی، نه دوتا، یه گروه آتیش زدن دلها رو زدن مادرِ مارو در میسوخت تو شعلهها بال کبوتر میسوخت خط به خطِ سورهی کوثر میسوخت در افتاد لگد زدن یاس پیمبر افتاد مادرو میدیدم که با سر افتاد به فضه گفت بیا بیا که محسنم شده فدا به فضه گفت که از غمام چیزی به مولا نگیا محشر شد مادر ما یک تنه یک لشگر شد اما با ضرب سیلی گل پرپر شد ***** ای که با دستِ ورم کردهی خود پای منی با نفسهای کَمَت نیز مسیحای منی ماه، ماه است، عزیزم چه گرفته چه هلال رو بگیری ز علی باز تو زهرای منی ماندنت درد من است، رفتن تو زجر من است غمِ امروز منی، حسرتِ فردای منی آه زانو به بغل کردنِ من دیدنی است از پسِ پوشیه سرگرمِ تماشای منی همهی زندگیام ،مرگ تمنا نکنی خستهای ، بی رمقی؟! باز تمنای منی خواست دنیای مرا تیره کند، سیلی زد دشمنم نیز خبر داشت تو دنیای منی رو به قبله مشو ای قبلهی بیسویِ علی یارِ بیصحبتِ من ، همدمِ شبهای منی