اگر علی دل قرار او زهراست ور علی گل، نهال او زهراست او که خود فخر خلقت است به حق مایهی افتخار او زهراست جلوهگاه خداست خود امّا جلوهی کردگار او زهراست ذوالفقارش اگر عدو کُش شد جوهر ذوالفقار او زهراست در علی میتوان خدا را دید زان که آیینه دار او زهراست سیر از سِیر باغ و گلزار است گل و باغِ بهار او زهراست او ندارد به دار دنیا مِیل همه دار و ندار او زهراست خود میان بهشت میبیند تا به خانه کنار او زهراست رونمای تو یک سبد شبنم پایبوس تو سوسن و مریم مَثَل توست با علی، زهرا همنشینی غنچه با شبنم آبرو یافت از گل رویت آب کوثر و چشمهی زمزم دل من چون کبوتران سپید میزند پر به اشتیاق حرم دامنت چشمهی زلال حیات خانه ات قبلهی همه عالَم ***** آزار داده اند ز بس در جوانیت بیزار از جوانی و از زندگانیت جانانه ام که رفت چرا جان نمیرود ای مرگ مانده ام که به غمها رسانیم دیوار میکند کمکم راه میرود دیگر ز دستگیری دیوار خسته ام ***** جز لحظهای که دیده به تابوت خود گشود زهرای خسته خندهی دندان نما نکرد میخواست با پسر بدهد جان به پشت در امّا چو بی کسی علی دید جان نداد