از عاشقی لبریزم یه نوکر ناچیزم تُو گُلدونای خونه کمی از تربت تو میریزم خونه لبریز حرَم میشه حالا دور میشه از خونهمون درد و بلا (تربتِ تو برات خون گریه کرده واسه همینه که شفای هر درده) ۲ حسینجان، حسینجان...