آمد کنار بستر زهرا علی نشست آهی کشید، آینهاش را نگاه کرد خورشید آسمان ولایت ستاره ریخت تا یک نظر به حالهی اطراف ماه کرد گفت آن سیاهدل، که به تو راه را گرفت روی تو را نه، روز علی را سیاه کرد خانه نشین روزمو خانه به دوش شب زهرا علی بدون تو خانه خراب شد با درد دندههای شکسته جدال کن تقصیر دست بستهی من شد حلال کن یا زهرا... مثال شمع چکیدن به تو نمیآید و مرگ را طلبیدن، به تو نمیآید تلاش کن که دو چشمی مرا نگاه کنی چنین ندیدن و دیدن به تو نمیآید چه خوب بود نمیآمدی به دنبالم میان کوچه دویدن به تو نمیآید مادرمه، مگه نمیبینه چشات مادرمه همون که مونده زیر پات، مادرمه چه خوب بود فقط گوشواره میافتاد چه کردهاند شنیدن به تو نمیآید بمان که دخترمان را خودت عروس کنی به آرزو نرسیده، به تو نمیآید تکان نخور، قفس سینهات تکان نخورَد نفس بلند کشیدن به تو نمیآید پیراهن تو گریهی ما را درآورد میان آنهمه کشته چرا تنها تو عریانی حسین... خواب میدیدم دلم رو بردی سه چهارتا دندون درآوردی از دست من غذا میخوردی سرت بر روی نیزه، ناز مانده برای مادرت این راز مانده بگو تقصیر نیزه یا سه شعبه است چرا مادر دهانت باز مانده