نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

چقدر خوبه وقتی میام تو حرم دو سه ساعت از دنیا دست میکشم هوا خیلی خوبه هوا عالیه آره تازه دارم نفس میکشم دلی رو که دادم به دست خودت ومی خوام که دیگه به هیچ کس بدم من این حال خوبه با تو بودنو نمی خوام که یک لحظه از دست بدم کَسِ دیگه بود پای هر جاییمو می دونم تا حالا قلم کرده بود آره هر کی جای تو بود مهربون منو خیلیوقت پیش ولم کرده بود توی این همه زائر این وقت شب اونی که بده، رو سیاهه منم ولی هرچی که باشه آخر گدا خلاصش منو با تو میشناسنم عجب اغدش بازی داره پنجرت گرفتار و فوری بغل میکنه تو یک روز هزار و یه مشکل باشه همش رو تو یک لحظه حل میکنه نمیگم که چیری نمیخوام ازت گداتم که این وقت شب در زدم به اون کربلایی که دادی بهم برای خودت ایندفعه اومدم نمیخوام بگم که حاجتاجو بده نمیخوام بگم کربلایی کنم یه بارم شده اومدم مهربون که از تو خودت رو گدایی کنم رسیدی به حجره چقدر بیرمق عبا رو کشیدی به روی سرت نشستی توی کوچه روی زمین تونستی بلند شی ولی مادرت سرت رو زمین آخر سر نموند جوونت خلاصه به دادت رسید چقدر خوب شد هرجوری بود آخرش دَمِ احتضارت جوادت رسید ولی کربلا قصه برعکس شد جوونش رو دید اِرباً اِربا بابا چقدر هی میترسید که بردارش و بریزه تنش از میون عبا حسین آقا...
هنوز نظری ثبت نشده