تصویر مهدی رعنایی - آغوش باز خراسان

آغوش باز خراسان

[ مهدی رعنایی ]
چقدر خوبه وقتی میام تو حرم
دو سه ساعت از دنیا دست می‌کشم
هوا خیلی خوبه هوا عالیه
آره تازه دارم نفس می‌کشم 

دلی رو که دادم به دست خودت
ومی خوام که دیگه به هیچ کس بدم
من این حال خوبه با تو بودنو
نمی خوام که یک لحظه از دست بدم

کَسِ دیگه بود پای هر جاییمو
می دونم تا حالا قلم کرده بود
آره هر کی جای تو بود مهربون
منو خیلی‌وقت پیش ولم کرده بود

توی این همه زائر این وقت ‌شب
 اونی که بده، رو سیاهه منم
 ولی هرچی که باشه آخر گدا
خلاصش منو با تو می‌شناسنم

عجب اغدش بازی داره پنجرت
گرفتار و فوری بغل می‌کنه 
تو یک روز هزار و یه مشکل با‌شه
همش رو تو یک لحظه حل می‌کنه

نمیگم که چیری نمی‌خوام ازت
گداتم که این وقت شب در زدم
به اون کربلایی که دادی بهم
برای خودت ایندفعه اومدم

نمی‌خوام بگم که حاجتاجو بده
نمی‌خوام بگم کربلایی کنم
یه بارم شده اومدم مهربون
که از تو خودت رو گدایی کنم

رسیدی به حجره چقدر بی‌رمق
عبا رو کشیدی به روی سرت
نشستی توی کوچه روی زمین
تونستی بلند شی ولی مادرت

سرت رو زمین آخر سر نموند
جوونت خلاصه به دادت رسید 
چقدر خوب شد هرجوری بود آخرش 
دَمِ احتضارت جوادت رسید

ولی کربلا قصه برعکس شد
جوونش رو دید اِرباً اِربا بابا
چقدر هی می‌ترسید که بردارش و
بریزه تنش از میون عبا

حسین آقا...

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد