تصویر مؤسسه منتظران منجی - 112 -در ماه رجب

112 -در ماه رجب

[ مؤسسه منتظران منجی ]
سَیِّدِی سَیِّدِی، وَهَذِہِ یَدَایَ قَدْ مَدَدْتُهُمَا إِلَیْکَ بِالذُّنُوبِ مَمْلُوَّهً،

سرورم، سرورم، این دستان پر از گناه من است که به سوی تو بلند کرده‌ام،

 وَعَیْنَایَ إِلَیْکَ بِالرَّجَاءِ مَمْدُودَهً،

و چشمانم که با امید به سوی تو دوخته شده‌اند

 وَحَقٌّ لِمَنْ دَعَاکَ بِالنَّدَمِ تَذَلُّلاً،

و سزاوار است که هر کس از سر پشیمانی و فروتنی تو را بخواند،

 أَنْ تُجِیبَهُ بِالْکَرَمِ تَفَضُّلاً.

تو نیز از روی کرم و بخشندگی افزون خود به او پاسخ دهی.

 سَیِّدِی، أَمِنْ أَهْلِ الشِّقَاءِ خَلَقْتَنِی فَأُطِیلَ بُکَائِی؟

سرورم، آیا مرا از تبارِ شقاوتمندان آفریدی تا عمری را در گریه و زاری سپری کنم؟

أَمْ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَهِ خَلَقْتَنِی فَأُبَشِّـرَ رَجَائِی؟

یا مرا در شمار اهل سعادت و نیک‌بختی آفریدی که به امید خویش مژده دهم و دلگرم باشم؟

سَیِّدِی، أَلِضَـرْبِ الْمَقَامِعِ خَلَقْتَ أَعْضَائِی؟

ای سرور و مولای من، آیا اندام و پیکرم را برای ضربت گرزهای آتشین خلق کرده‌ای؟

أَمْ لِشُـرْبِ الْحَمِیمِ خَلَقْتَ أَمْعَائِی؟

یا اندرونم را برای نوشیدن آب جوشان و سوزان عذاب خلق کردی؟

سَیِّدِی، لَوْ أَنَّ عَبْداً اسْتَطَاعَ الْهَرَبَ مِنْ مَوْلَاەُ، لَکُنْتُ أَوَّلَ الْهَارِبِینَ مِنْکَ،

سرورم! اگر بنده‌ای می‌توانست از مولای خود فرار کند، من اولین کسی بودم که از تو فرار می‌کردم،

لَکِنِّی أَعْلَمُ أَنِّی لَا أَفُوتُکَ.

اما من به خوبی می‌دانم که از حیطۀ قدرت تو خارج نخواهم شد(نمی‌توانم از احاطۀ تو بگریزم).

سَیِّدِی، لَوْ أَنَّ عَذَابِی یَزِیدُ فی مُلْکِکَ لَسَأَلْتُکَ الصَّبْـرَ عَلَیْهِ،

سرورم، اگر عذاب من چیزی به فرمانروایی تو می‌افزود، حتماً از تو صبر بر آن را درخواست می‌کردم،

غَیْرَ أَنِّی أَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یَزِیدُ فی مُلْکِکَ طَاعَهُ الْمُطِیعِینَ،

امّا می‌دانم نه فرمانبرداری فرمانبرداران چیزی به مُلک تو می‌افزاید

وَلَا یُنْقِصُ مِنْهُ مَعْصِیَهُ الْعَاصِینَ.

و نه نافرمانی گنهکاران چیزی از آن کم می‌کند.

سَیِّدِی، مَا أَنَا، وَمَا خَطَرِی؟

سرورم، منِ ناچیز، چه هستم و چه شأن و جایگاهی دارم؟

هَبْ لِی خَطَایَایَ بِفَضْلِکَ،

گناهانم را به فضل خود بر من ببخش

وَجَلِّلْنِی بِسِتْـرِکَ، وَاعْفُ عَنْ تَوْبِیخِی بِکَرَمِ وَجْهِکَ.

و مرا در پرده‌ی رحمت خودت بپوشان و به بزرگواریت، از توبیخم چشم‌پوشی کن.

إِلَهی وَسَیِّدِی، ارْحَمْنِی مَطْرُوحاً عَلَی الْفِرَاشِ تُقَلِّبُنِی أَیْدِی أَحِبَّتِی،

محبوبم و سرورم! به من رحم کن آنگاه که بر بستر افتاده‌ام و دستان عزیزانم مرا این سو و آن سو می‌گردانند؛

 وَارْحَمْنِی مَطْرُوحاً عَلَی الْمُغْتَسَلِ یُغَسِّلُنِی صَالِحُ جِیرَتِی،

به من رحم کن آنگاه که بر غسالخانه افتاده‌ام و همسایگان نیکوکارم مرا غسل می‌دهند؛

 وَارْحَمْنِی مَحْمُولاً قَدْ تَنَاوَلَ الْأَقْرِبَاءُ أَطْرَافَ جَنَازَتِی،

به من رحم کن آنگاه که مرا بر دوش‌ها حمل می‌کنند و نزدیکانم اطراف جنازه‌ام را می‌گیرند؛

وَارْحَمْ فِی ذَلِکَ الْبَیْتِ الْمُظْلِمِ وَحْشَتِی وَغُرْبَتِی وَوَحْدَتِی،

و در آن خانۀ تاریک، به وحشت و غربت و تنهایی من رحم کن؛

 فَمَا لِلْعَبْدِ مَنْ یَرْحَمُهُ إِلَّا مَوْلَاەُ.

زیرا بنده جز مولایش کسی را ندارد که به او رحم کند.

سپس به سجده رفت و گفت:

أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَارٍ حَرُّهَا لَا یُطْفَى،

پناه می‌برم به تو از آتشی که حرارتش خاموش نمی‌شود،

 وَجَدِیدُهَا لَا یَبْلَی،

و تازگی‌اش کهنه نمی‌گردد،

 وَعَطْشَانُهَا لَا یُرْوَى.

و عطش گرفتارانش هرگز فرو نمی‌نشیند.

آنگاه گونه راستش را برگرداند و گفت:

اَللّٰهُمَّ لَا تُقَلِّبْ وَجْهِی فِی النَّارِ بَعْدَ تَعْفِیرِی وَسُجُودِی لَکَ بِغَیْرِ مَنٍّ مِنِّی عَلَیْکَ،

خداوندا! رویم را در آتش دگرگون مکن، بعد از اینکه در برابر تو به خاک افتاده و بدون هیچ منّتی در آستانت سجده کردم،

 بَلْ لَکَ الْحَمْدُ وَالْمَنُّ عَلَیَّ.

بلکه همۀ ستایشها فقط از آنِ توست و همۀ منّتها بر من است.

سپس گونه چپش را گرداند و گفت:

اِرْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَاقْتَـرَفَ، وَاسْتَکَانَ وَاعْتَـرَفَ.

رحم کن به کسی که پس از خطا و گناه، فروتنانه به اشتباه خود اعتراف کرد.

سپس به سجده رفت و گفت:

إِنْ کُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ، فَأَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ، الْعَفْوَ، الْعَفْوَ (مائه مره) إلَهِی العَفْوَ.

اگر من بدترین بنده بودم، تو بهتـرین پروردگار هستی، ببخش مرا، ببخش مرا (یکصد بار)

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد