یک لشگر برای کشتنت اومده

یک لشگر برای کشتنت اومده

[ ابوالفضل بختیاری ]
یک لشگر برا کشتنت اومده
نکُشته تو رو فکر پیراهنه
سپر می‌شم اما توانم کمه
نفس تازه کن تا منو می‌زنه

لباساتو بردن تا خوارت کنن
می‌خوان بعد کشتن چکارت کنن؟
دوتا نیزه بس بود برا کُشتنت
نیازی نبود نیزه‌زارت کنن

روی چشم نازت، نشست خون
ندیده بودمت پریشون 
سینه‌ات را جای پای شمره عموجون

(واویلا واویلا واویلا)۳

تَه قصه رو بد رقم می‌زنی
آتیشی به قلب حَرَم می‌زنی
مگه توی مقتل وضو داری که
داری روی سینه‌اش قدم می‌زنی؟

هیاهو و جنجال تو مقتل نکن
غم خواهرش رو مفصّل نکن
با یه خنجر تیز بیا لااقل
قراره ببُرّی، معطل نکن

دست و پا زدن‌هاشو دیدی
بی مروت بازم بُریدی
بُنی‌ّهای مادرش رو شنیدی

(واویلا واویلا واویلا)۲

****

دست از این پیرهن ارثیه بردار، سنان
مادرش دوخته با زحمت بسیار، سنان

خولی خیر ندیده چه خیالی داری؟
کوفی چشم دریده چه خیالی داری؟

خورجین دست گرفتی دم گودال چرا؟
خیره گشتی تو بر این زخمی بدحال چرا؟



بین یک گونی کهنه سَر او را بردند
ته گودال ولی پیکر او جا مانده

حسین...

نظرات