نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یک عمر گفتم که ای کاش در کربلای تو بودم در بین یاران پاکت من جانفدای تو بودم یک عمر از اهل کوفه گفتم که بیزار هستم هر بار نامت میآیدگفتم وفادار هستم با کربلا گریه کردم تا با تو همدل بمانم از کربلای زمانم حاشا که غافل بمانم حالا کجا ایستادم حالا که وقت نبرد است باید که بیدار باشم تکرار تاریخ درد است جانم فدایت حسینجان... ***** سر تا به پا گرچه زخمیم مانند زینب صبوریم با تکیه بر دست عبّاس ما مردمان غیوریم ما وارثان اباالفضل زیر علم قد کشیدیم در سایهاش زندگی را غیر از شهادت ندیدیم این پرچم از آنِ مولاست، باید که بالا بماند فرزند زهرا نباید این بار تنها بماند روزی که آماده باشیم پایانِ این انتظار است میآید آن کس که گفتم در دست او ذوالفقار است جانم فدایت حسینجان...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد