نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

یک سال و نیمه درگیرِ کابوسم یک سال و نیمه با گریه مانوسم حالا به امالمصائب معروفم من کوهی از روضههای مشروفم کاش، منم اون روز، توی گودال، میمُردم کاش منم نیزه، منم شمشیر میخوردم سنان اومد، سنان میزد به پهلوی جسم نا توان میزد دل مارو میسوزوندن، چرا دیگه نیزهها رو میشکوندن آه پناهِ عالم، آه خرابه حالم...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد