نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج علی کرمی - یک گوشواره‌ام را کشید و کَند

یک گوشواره‌ام را کشید و کَند

[ حاج علی کرمی ]
  • 45.1K
  • 75
بابای من...

یک گوشواره‌ام را کشید و کَند و گفتم
این را نکِش وا کن ببَر قابل ندارد

ما را به جرم گریه بر تو حبس کردند
این شهر گویا قاضیِ عادل ندارد

یادت می‌آید می‌کشیدی شانه، گفتی
موجی که دارد موی تو ساحل ندارد

(نه تو از عهده‌ی این سوخته برمی‌آیی
نه دگر موی سرم تاب دارد)

بابای من...
****
من به عشق تو سرِ سوخته را شانه زدم
دیده وا کن به خدا وقت تماشای من است
****
من فقط یه کم موهام سوخته همین
یه کمم کبوده، رنگم مگه نه؟

لباسام یه ذرّه نامرتّبه
ولی من هنوز قشنگم مگه نه؟
****
یه سر بزن به دخترت
سرگذشت مادرت شده تکرار
غروب روز عاشورا شدم بیدار

دیدم صدای داد میاد
خواهرم کمک می‌خواد زیر مَرکب
منو بیرون کشید از شعله‌ها زینب

شنیدم ساربان انگشتر آورد
دیدم خولی سراسیمه سر آورد

تموم شد نبش قبر علی‌اصغر
نشد راضی اومد گهواره رو بُرد

آه زدنم
تو همه‌ی راه زدنم
ماهِ روی نیزه ببین
که منو یه ماه زدنم
****
چه سخته بی تو زندگی
مُردم از گرسنگی بدون تو
نفس نداره دیگه روضه‌خونِ تو

خسته‌ام از این و اون
من به جای خونه‌مون تو خرابه‌م
شبا از شدّت سرما نمی‌خوابم

یتیمی درد بی‌درمون یتیمی
نبودی حُرمت مارو شکستن

با چادری که بردن از رقیه
سر عباسو روی نیزه بستن
****
یک نفر با یک عمود آهنین
زد به فرقش، خورد بر روی زمین

بس که سنگین بود عمود آهنین
پخش شد مغز سرش بر روی زمین
****
آه زدنم
تو همه‌ی راه زدنم
ماهِ روی نیزه ببین
که منو یه ماه زدنم

بد زدنم
نبودی چقدر زدنم
مادرِ تو شاهده که
منو با لگد زدنم
****
اَمون از این مصیبتا
نیست غمم یکی دوتا
بی‌شماره
منو سیلیِ زجر آروم نمی‌ذاره

(یک لحظه یادم رفت اسم من رقیه‌‌ست
سیلی که خوردم عمّه را هم تار دیدم)

ای اَلاَمان، ای اَلاَمان
کاش نبینی که الان ما کجاییم
میون بازار بَرده فروشاییم

سه غم اومد سراغم هر سه یک بار
یتیمی و اسیری و غمِ یار

می‌افتم وقتی که از روی ناقه
رو نِی می‌بنده چشماشو علمدار

هِی زدنم
می‌دونی تا کِی زدنم؟
گفتم نزن چوب رو لبش
تو مجلس مِی زدنم
****
هر جا که به پرچمش نگاهت افتاد
حرم رقیه‌‌ست
تنها حرمی که روضه‌خون نمی‌خواد
حرم رقیه‌‌ست

اومدم زیارتت با گریه، با زاری
تو هنوزم وسط بازاری

صورت زائرت این‌جا خیسه
بارونه
در و دیوار حرم می‌خونه
دختر شاه کجا ویرونه

همین جا بود
تو بغل رباب سیلی خوردی
حتی میون خواب سیلی خوردی
تو مجلس شراب سیلی خوردی

بسوز ای دل 
جونی نمونده به تنِ رقیه
آتیش گرفته دامنِ رقیه
تفریحشونه زدنِ رقیه

سیّدتی مولاتی رقیه...
****
هر کس به کسی داده دل و ما به رقیه
لا حول و لا قوّة الّا به رقیه

تا این‌ که گره وا شود از راه خلائق
باید که قسم داد خدا را به رقیه
****
بیت الغزلِ هر غزلِ ناب رقیه‌‌ست
خورشید، علی‌اصغر و مهتاب رقیه‌‌ست

نزدیک‌ترین راه به الله حسین‌‌ است
نزدیک‌ترین راه به ارباب رقیه‌‌ست

یا اباعبدالله بابای من...

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل