گریه میکنم زیاد به کربلا خدا هرچی درده داده به کربلا داره دلواپسیمون زیاد میشه آخه شمر امروز میاد به کربلا **** آمد خبری ز ماه گردون شد قرص قمر ز خیمه بیرون آزادهای از تبار زهرا شَهزادهای از سپاه مولا مانند حسن قد رسایش افتاد به پای مقتدایش قاسم چو گرفت اذن جانان انگار حسن روَد به میدان هیبت، قد و قامتی خدایی شوکت، سَکَنات مجتبایی بس که علوی شکوه دارد شأن و شرفی چو کوه دارد برداشت ز روی خود نقابش شد فاش جمال آفتابش تا نعره پی مصاف انداخت در لشکر کین شکاف انداخت من زادهی شاهِ لافتایم ابنُ الحسنم عشق مصطفایم ای ازرق شامی تبهکار من نیستم از تو دست بردار باشد پس از این جدال محکم جای پسران تو جهنم آنگاه که نوبت تو آید پایان حکایت تو آید دهها نفر از هجوم قاسم گشتند به سوی نار عازم ناگاه ز تیغ اهل کوفه زد خونِ سرش چو گل شکوفه با حیلهی سخت قوم بیدار در زیر سُمِ سُتور افتاد از سینه زد ای عمو جان بشتاب که جان دهم به جانان چون باز شکاری آمد آن نور فرمود به نالهای پر از شور سخت است مرا بخوانی اما امکان کمک نباشد اینجا رفتی و خداست میزبانت نفرین به تمام قاتلانت