تصویر سعید کرمعلی - گرچه پر رنج و بلایم؛ خاک عشاقم

گرچه پر رنج و بلایم؛ خاک عشاقم

[ سعید کرمعلی ]
گرچه پر رنج و بلایم؛ خاک عشّاقم
من محلّ امتحان اولیایم
مکّه، هم‌رتبه‌ی من، فخر ندارد
سر به طاق عرش سایم
سیّد شباب جنّت به سرم پای گذارد
تربتم به یُمنِ اجلال نزول شاه، دارو
سایه‌سارم، پر جبریل
باد در عرصه‌ی من گرفته هوهو
سینه‌ام مخزنُ الاسرار
هستم آرامگهِ یک‌یک انصار؛ من زمین کربلایم

هلبیکُم یا زوّار... 

مدفنِ آلِ حسین و قبله‌گاه اهل دینم
تربتم، سرمه‌ی چشم انبیاء و ملجأ اهل یقینم
بوستان لاله‌هایم
همه‌ی أرض و سماوات شدند، خوشه‌چینم
نه فقط محمل تشریف حسینم
من قدمگاهِ امیرالمؤمنینم

علی مولا یا حیدر... 

****

چشم من، فراتِ جاری؛ دائماً بودم گرمِ سوگواری
هر تپش سینه‌ی من قرینِ درد و بی‌قراری
تا که ناگه شدم آرامگهِ محمل زینب
فخر بر عالم و آدم دارم
که شده خاک من از لطف خدا، گرد کفِ پایِ ابوفاضلِ زینب

شاهد صبر و شجاعت هستم
شاهد طغیان بحر صلابت هستم
شاهد طوفان آن‌که به زینت پدر گشته ملقّب هستم
شاهد میدان‌داری عقیلة العرب، زینب هستم

عرصه‌ی محشر عظما، منم و
صحنه‌ی نبرد حیدری مولا، منم و
عشق را واضح و بی‌پرده تماشا کردم
اینکه اکبر همه را کُن فَیَکون کرده، تماشا کردم
به خدا ماتِ تماشا هستم
محو یکّه‌تازیِ زینب کبری هستم

هلبیکِ یا زینب... 

****

به خدا لرزیدم
تا به حدّ مرگ، یکّه خوردم و ترسیدم
تا که غرّش ابوفاضل را بشنیدم
نخل‌های علقمه در نظرم خُرد شدند
تا قد و قامت رعنای عمو را دیدم
چشمِ بد دور از این قامت باد
تا أنا بنُ مرتضی گفت، گره در نفس باد افتاد

همه را ریخت به‌هم؛ همهمه را ریخت به‌هم
ابر و باد و مَه و خورشید به دستش بودند
به خدا لرزه به دل‌ها انداخت
هر ستون مانده در عرش خدا قائمه را ریخت به‌هم
جمله‌ی اهل جفا را همه را از پا انداخت
رزمِ طوفانی کرد؛ همه‌ی علقمه را ریخت به‌هم

هلبیکَ یا عباس...

****

آمد از راه شاه، تا که در این راه
کربلا گردد، حرمَ الله، حرمَ الله

حرمَ الله حسین...

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد