تصویر محمدحسین حدادیان - ما گداییم گداییم گدای دو حسن

ما گداییم گداییم گدای دو حسن

[ محمدحسین حدادیان ]
ما گداییم گداییم گدای دو حسن
زیر دِین کرم و لطف و عطای دو حسن

وای اگر نان خور هر بی سر و پایی باشیم
روزی ما گره خورده به وفای دو حسن

زنده و مرده‌ی ما فرق ندارد فردا
اگر امروز نمیریم برای دو حسن

تا فدایی سر قاسم و مهدی هستیم
هست پشت سرمان دست دعای دو حسن

تا ابد هر چه خلیفه است به قربان علی 
تا ابد هر چه کریم است فدای دو حسن

با حسن‌های علی تا که رفاقت داریم
همه جا تا ابد آقایی و عزّت داریم
*****
حیدری بودن افتخار من است
یا علی یا علی شعار من است

اعتبارم گدایی حرم است
نوکری تو کار و بار من است

پسر فاطمه سلام الله
بی قرارم حرم قرار من است

پدر قرص ماه دیدار
روی مهتاب انتظار من است

از تو می‌خوانم و یقین دارم
که ولی‌عهد تو کنار من است

قبله‌ی قلب ما اباالمهدی
می‌زند کی صدا اناالمهدی

(سر پیراهن تو گریه‌ی ما را درآوردند

ای احترام واجب زینب
دم غروب عریان شدی و جسم تو بی احترام شد)

آمدی بوی او به ما برسد
پای مسکین به سامرا برسد

حسن دوم حرم با تو
نان زهرا به سفره‌ها برسد

کرمت مثل مجتبی دائم
حرمت وا که شد دوا برسد

از غلامی حیدر و حسنین
هر که خواهد به هرکجا برسد

عید ما ساعت مبارکی است
که همین صوت دلربا برسد

جانشین شما اباالمهدی
می‌زند کی صدا اناالمهدی

چه معمّای تلخ و شیرینی
من نمی‌بینم و تو می‌بینی

شب جشن ولادت پدرت
بین این عاشقان که بنشینی

صله‌ی نوکر است با خود تو
نشود بی نصیب مسکینی

درد دارم ولی نمی‌گویم
تو خودت دردمند آیینی

باز پرونده را ورق زده ای
غصّه‌ها خورده ای و غمگینی

ما کجا و کجا اباالمهدی
می‌زند کی صدا اناالمهدی

ذکر امشب حسن حسن حسن است
ضربه‌ی قلب من حسن حسن حسن است

حبّ مولاست بین رگ‌هایم
راحت روح و تن حسن حسن است

گل یاس حرم اگر زهراست
یاسمن یاسمن حسن حسن است

بستری در مدینه پهن شده
دم ما دائما حسن حسن است

کوچه، مادر، دوشنبه، سیلی، آه
پس غریب وطن حسن حسن است

مادر افتاد یا اباالمهدی
می‌زند کی صدا اناالمهدی
*****
تو آن معنای پروازی که بی تو هیچ بالی نیست
زلال جاری باران لطفت را زوالی نیست

به جز درد فراق مهدیت آقا ملالی نیست
یقینا در کنار ماست امشب جاش خالی نیست

دعا کن تا که من هم جمکرانی باشم آقاجان
دعا کن تا ابد صاحب زمانی باشم آقاجان

اجازه می‌دهی امشب تو را ابن الرّضا گویم
صفای مرقد شش گوشه ات را کربلا گویم

غریب سامرا از یک غریب آشنا گویم
برای قصّه‌ی یک مادر و یک کوچه را گویم

از آن ابری که زیر ظلمتش پوشاند ماهش را
از آن مادر که بین کوچه‌ها گم کرد راهش را

راه بر صدیقه‌ی کبری گرفت 
بی مروت دست را بالا گرفت

در بهشت کنی باز و زود می‌بندی
چه می‌شود نگهت را به من تمام کنی

ابری سیاه صورت ماه مرا گرفت

با پهلوی شکسته به پایم کنی قیام
شرمنده می‌شود علی از احترام تو

نیزه زار آمده ام یا تو پر از نیزه شدی
تیر باران که شدی یاد حسن افتادم

هر شهیدی را اگر با صد جلالت می‌برند
جای گلباران حسن را تیر باران کرده اند

از بدن تجربه‌ی تیر کشیدن دارم
ولی این تیر سه شعبه است خدایا چه کنم؟

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد