نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

کاش یک مشت بیحیا ای دوست آتش غم به حاصلت نزنند کاش یک روز در خیالت هم مادرت را مقابلت نزنند به هر جا مادری از شوق دست طفل خود گیرد در این کوچه گرفته طفل دست مادر خود را دنبال حیدر میدوید از سینهاش خون میچکید وقتی که تمامی ملائک مولا از حسن تو گویند یکایک مولا این ذره کجا و آفتابی چو تو کیف اَصِفُ حُسن ثنائک مولا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد