نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چه سخت است داغ علمدار دیدن غم یار در اوج پیکار دیدن به بیتابی موجهای فراتیم به هنگامهی چشم خونبار دیدن نمیدید در خواب هم دیدهی ما به خونخفته آن چشم بیدار دیدن ز یوسف به یک پیرهن خیرهماندن گلی را چنین زخمی خار دیدن همین است تقدیر مردان میدان به پیکارها، پیکر یار دیدن تنی را به میدان مین، ارباً ارباً تنی را پر از خون به رگبار دیدن ولی نیست هرگز به قاموس مردان هراسی از این راه دشوار دیدن هراس است بر جان خیبرنشینان سنابرق شمشیر کرّار دیدن مهیب است، فریاد «یاحیدر» ما مهیب است هان! قهر قهّار دیدن همه هیبت گنبد آهنین را بر این عنکبوتان چنان تار دیدن مهیب است در بارش "رعد" و "سجّیل" زمین و زمان، تیره و تار دیدن به ناگاه "فتّاح" و "خیبرشکن" را بر این قلعهی کهنه، آوار دیدن "بعثنا علیکم عباداً لنا" را به سربند گردان احرار دیدن! "زمان فجاسوا خلالالدیار" است شرر بر سراپای اشرار دیدن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد