نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پشت غم پنهان شدم شاید مرا پیدا کنی کاش مثل قبل در را تو به رویم وا کنی چاهها آرامش من را تمنّا میکنند نخلها تنهایی من را تماشا میکنند هیچکس با حیدرت حرفی نمیزد در مسیر شهر تحویلم نمیگیرد، تو تحویلم بگیر کَلِّمینی، دارم از این درد، هق هق میکنم از تو هم دیگر جوابی نشنوم، دق میکنم آسمان خانهی من، ماه را گم کرده است چشم کمسویت دوباره راه را گم کرده است ای وضوح روشن شادیِ من، مُبهم شدی چند وقتی میشود که آب رفتی، کم شدی قامت مانند سروت این اواخر دال شد این سه ماه آخری ولله سیصد سال شد پَر نداری که سبکبالی نمیآید به تو سن و سالی که نداری تو کهنسالی نمیآید به تو مثل سابق چند گامی با همان شوکت، بیا لااقل پیش حسن راحت برو راحت بیا ول کن این دستاس را، آئینهگردان علی از تنور خانه دوری کن، تو را جانِ علی درس سختی را علی از رنج تو آموخته طاقت گرما ندارد صورتی که سوخته صحنهای که پشت در دیدم، علی را پیر کرد چادر تو زیر پای چهل حرامی گیر کرد از بلورم دودهی آتش، تَبَلور را گرفت دومی وقتی لگد زد، از صدف، دُر را گرفت نقل و نباتم بپاش من پسر آوردهام قابله چون میخ بود، پشت در آوردهام گیر افتادی میان همهمه من را ببخش کاری از من برنیامد فاطمه من را ببخش باغ خود را نذر بهبودی یاست میکنم میشود قدری بمانی التماست میکنم غمناکترین حادثهی زندگی من مهر من و مهتاب شب بندگی من با اشک به دیوار و در کوچه نوشتم این کوچه شده باعث شرمندگی من میگن در جنت دیگه مسمار نداره اونجا کسی با بال ملک کار نداره باید روی گلبرگ شقایق بنویسم گل تاب فشار در و دیوار نداره انگار گلم اومده بودی که بری زود کز روز تولد به تنت رخت سفر بود بدرود بهارم، نفسم، عشق عزیزم آهسته برو پشت سرت آب بریزم بدرود امیدم همهی دار و ندارم باید بدنت را توی تابوت بزارم اون دورهی عشق و وفا یادش بخیر اون روزگار باصفا یادش بخیر شب عروسی یادته بابات میگفت پیر شی به پای مرتضی یادش بخیر نفس میزد تو را میزد مغیره و غنفض را صدا میزد مغیره از این اوضاع چادر خوب پیداست که با پا بی هوا میزد مغیره
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد