نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پر از تواَم دَمِ آخر، ز غیر تو بَریاَم دلم برای تو لک زد، مرا نمیبریاَم؟ به شوق اینکه در آغوش تو رَوَم حالا من از حیات گذشتم به مرگ مشتریام به زیر تابشِ خورشید، رنگ عوض کردم بعید باشد عزیزم به جا بیاوریام چشمِ تو روشن به شام برگشتم هنوز خانه به دوشِ مصیبتِ سریام همان که شمر آمد و از تن برید و بر نی زد بریده شبیه ضجههای آخریام مُقَطَّعه شده بودی تو را بغل کردم به قتلگاهِ تو گل کرد حس مادریام ***** دیر رسید خواهرت بوسید از رگهای حنجرت به خورشید آسمون سپرد کمتر بتابه رو پیکرت گریه کردم چقدر لحظهی عریان شدنت اَحَدی رحم بر این دیدهی تر کرد؟ نکرد زینبی که ز غم اکبر و اصغر نالید لحظهای گریه برای دو پسر کرد؟ نکرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد