نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پای تو را به ناقهی رم کرده بسته شمر از کربلا به کوفه تنت زین عذاب سوخت رجّالهها به صورتتان سنگ میزدند از طعنههای شهر دلت بی حساب سوخت درگیر و دار رد شدن عمّهات ز شام آتش سراغ معجرش آمد نقاب سوخت دیدی چگونه چوب به لبهای عشق خورد دیدی چگونه از غم این سر رباب سوخت گفتم رباب و روز و شبم رنگ غم گرفت بس کن رباب عمّهی سادات دم گرفت ***** بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی اصلاً خیال کن علی اصغر نداشتی بس کن رباب حرمله بیدار میشود سهمت دوباره خندهی انظار میشود حسین، حسین، حسین، حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد