نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وصل وصل است گر از فاصلهها در گذرید ای مجانین حق از سلسلهها در گذرید خاندان علی و ننگ مذلت هیهات دامن فاطمی و لکهی بیعت هیهات علم حادثه بردار سفر باید کرد پای در معرکه بگذار خطر باید کرد جاده در جاده به دیدار خدا باید رفت خسته پای آبله تا کرببلا باید رفت طاقت هجر نداری ره هجر باز است پای اگر هست تو را جادهی جنت باز است سر به شمشیر سپاهید که تقدیر این است شکوه زنهار که تاوان جنون سنگین است هر که را ذوق جراحت نبود برگردد هر که را ذوق شهادت نبود برگردد هر که دارد هوس کرببلا بسم الله هر که دارد سرهمراهی ما بسم الله نسیمی جان فزا میآید بوی کرببلا میآید چه حال ر ملالی داره زینب اگه دستای خالی داره زینب میره خیمه به خیمه تا بدونن برا فرداش چه حالی داره زینب میون این خرون عشقق و مردی یکی داره میره به خیمه گردی داره میاد به گوشش از ربابِ چرا مادر چرا باز گریه کردی؟ بخواب مادر با خوندن من بخواب جون عمو رو دامن من نزن انقدر زبونت رو لبهات نکش ناخنتو رو گردن من یکی داره تو تنهایی میخونه یه دختر داره بابایی میخونه موهاشو عمه میبافه دوباره براش با اشک لالایی میخونه توی خمیهاش ببین دلگیره قاسم زبون میگیره فردا میره قاسم اگه تو کوچه با بابا نبودم تقاص کوچه رو میگیره قاسم ضربهی تیغ به فتوا میزد عوض سیلی زهرا میزد مبادا زیر دست و پا بمونی مبادا زنده بی بابا بمونی داره قاسم به عبدلله میگه اگه رفتم مبادا جا بمونی نبودم من تو پهلوی عمو باش کنارش باش بازوی عمو باش اگه دیدی که اسبا رو میارن روی سینهش فقط روی عمو باش منو خیمه به خیمه دیدی آقا برا یاری چه نا امیدی آقا ببین خونی شدن دستات عزیزم چرا شب خارا رو چیدی آقا میگه زینب با اون غمهاش عباس امید خیمههامون کاش عباش یه بار خواهر بگی زینب فدات شه یه بار خواهر بگو داداش عباس دل میلرزه با عمو نه همه تو خمیهان اما عمو نه حرم خواب است بی خوابی حرامی همه تو خیمههان اما عمو نه این شب آخری چه زود میگذر ه شب وداع عاشق و دلبره عزیز من نوبتی هم که باشه نوبت اون وصیت مادره بیا بردار از خاکا سرت ور نگاهی های های خواهرت رو میترسم بعد از این زنده نباشی بیا امشب ببوسم حنجرت رو امشبون ایشالله فردا نشه خیمهی ما بدون سقا نشه رباب داره خدا خدا میکنه حرمله پاش به خمیهها وا نشه اگه بری من میمونم با کوفه کینه داره از پدر ما کوفه باشه برو ولی نگفتی آخر با حرمله چطور برم تا کرفه جانا ببین که زینب گم کرده دست و پا را دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را مهلا مهلا کمی آروم برادرم جون زهرا کمی آروم برادرم پنجاه سال خواهریام را چه میکنی احساسهای مادریام را چه میکنی همینکه تیر سه شعبه به سینهی تو نشست دوباره مادرت به پهلو افتاد همه از خمیهها بیرون دویدند ولی سالار زینب را ندیدند زین واژگون کاکل به خون با ضربهی اول شبیه محتضر شد در زیر چکمه تشنگیاش بیشتر شد یه ضربه، دو، نشد سه با ضربهی آخر سری یافتاد بر خاک پهلو شکسته مادری افتاده برخاک با بغض حیدر بغض زهرا سر بریدند با حوصله آقای ما را سر بریدند با لب گودال از خمیه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد