نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد شیون و گریه و آهم به ثریا برسد به لب خشكِ تو دق می كنم از غصه اگر تیغِ خورشید بر این پهنه ی صحرا برسد كوكبِ بختِ جدایی ز تو تقدیرِ من است چشم از رویِ تو بر هم نزنم تا برسد به تنِ اصغرِ تو یك سرِ سوزن حس نیست با كمی آب تلذّیش به لالا برسد علیت را بشناسند نخواهند گذاشت بویی از پیرهنش نیز به لیلا برسد بدنش مثلِ فدك پخشِ زمین خواهد شد پای عباسم اگر بر لبِ دریا برسد گرگ ها یوسفِ خواهر! به سرت می ریزند چاره ام چیست اگر كار به اینجا برسد؟ نیزه، خون، چكمه، سراشیبی گودال، سرت عمرِ زینب به گمانت به تماشا برسد رویِ تَل، دخترِ مضطرشده می میرد اگر پای اسبی به لبِ تشنه ی بابا برسد وای اگر پای شقاوت به حرم باز شود دست بی عاطفه بر چادرِ زن ها برسد آتش و خیمه و غارت شدن هر چه كه هست هیچ كس نیست به دادِ منِ تنها برسد نذرِ بوسیدنِ سی جزء توام تا خودِ صبح قبل از آنی كه به قرآنِ تنت پا برسد نفسِ سینه ی زینب! نفست می گیرد وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد