نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هوای شهر دلگیره، حصاری دور دنیاشه عجب بغضی علی داره، چه دردی بین چشماشه خوشیِ اهل هر خونه، به مادر بستگی داره اگر مادر زمینگیر شه، تموم خونه میپاشه (من ایستاده بودم، دیدم که مادرم را دشمن گهی به کوچه، گاهی به خانه میزد) تصور کن که روی ماه، ببینی رد ابری رو سه ماهی میگذره اما روی گونه هنوز جاشه الهی بشکنه دستش، زدش اونم دو دستی زد مگه میشه که یه نامرد، اینقدر سنگدل باشه (الهی بشکنه دستِ مغیره میون کوچهها بیمادرم کرد) **** یه شب جا موندم و اومد سراغم همون مردی که با من خیلی بد بود الهی که دلش آتیش بگیره که دل سوزوندن و خیلی بلد بود همش میگفت عموت کجاست حالِ تو رو نگاه کنه بگو از علقمه بیاد دستِ بستهات رو وا کنه حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد