نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

همین که عالمی یک عمر مهمان امیرالمومنین بوده تمام کار، کارِ حضرت امالبنین بوده به زیر دِین این بیبی ملائک بوده و هستند نخوان امالبنین او را چو امالعارفین بوده گره وا میکند ای جان عجب بانوی آقایی از اول مادرِ ساقی ما حبلالمتین بوده یلانش را چنان حیدر دلاور تربیت کرده خدایی بانوی مولای ما شیر آفرین بوده مقامش را ببین زینب خطابش کرد مادر جان برای بچههای فاطمه مادر ترین بوده سپرده کار عالم را به دستان ابالفضلش هزاران جان ناقابل به قربال ابالقضلش **** به لب نامِ تو ای ساقی همیشه بوده سوگندم من آزاده ترین هستم از آن روزی که در بندم دلیل شادیام شوقت، دلیل گریهام داغت من آواره ترین عاشق میان اشک و لبخندم هزاران کشته داده چشمهای پر نفوذ تو خدا قسمت کند من هم به آن لشکر بپیوندم به پای عشق تو زانو زدن همه عالمی دارد برای کل این عالم همین را آرزو مندم نه در توصیف شاعرها، نه در آواز عشاقی تو افزون تر از اندیشه، فراوان تر از اغراقی **** ببین دلتنگی بی حد و حصر این اهالی را بگو باد صبا آرد هوای آن حوالی را حسابم را خدا ای کاش که بسپارد به دست تو که من میخواهم از دست تو حتی گوشمالی را همیشه آخرین چاره برای دردهایم تو پناهم تو، امیدم تو، جواز کربلایم تو **** قلم انداختم بر صفحه در مدحت نمیچرخد زبان انکل ما که به اوصافت نمیچرخد شب میلاد تو ای کاش میشد کربلا باشیم چه باید کرد چرخ ما بجز حسرت نمیچرخد چنان محو تماشایم تو را و بارگاهت را که ماتم میبرد هربار چشمان من از حیرت نمیچرخد حلالت باد شیر مادرت آقای با غیرت چرا که جز کرم بر سائلت چرخت نمیچرخد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد