نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(همه را گریهام آخر به تقلا انداخت)۲ شام را در غم دلشورهی فردا انداخت (خیلی از مجلس امروز اذیت شدهام)۲ خاک را باید از این کاخ و ستونها انداخت ابتا گفتم و یک شهر بهم ریخت و بس عمه را یاد در و نالهی زهرا انداخت (آه این سینهی پا خوردهی من میگیرد)۲ فکر کردند مرا میشود از پا انداخت جگری مانده برایم که به دردی بخورد باید انگار تو را یاد مداوا انداخت تا که آورد سرت را سر من تیر کشید یادم افتاد که با چوب سرت را انداخت این که آورد تو را بین طبق فکر کنم با عجله دو سه دندان تو را جا انداخت با سرش از روی ناقه به زمین خورد گلت زجر هم آمد و بر ساقهی او تا انداخت بیشتر دلخور اینم که چرا اینگونه این بدنم را جلوی نیزهی سقا انداخت (راستی از سر بازار خبر داری که)۲ هر کسی خواست به ما چشم تماشا انداخت حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد