همه را گریهام آخر به تقلا انداخت
حاج حسین سازورپسندیدن4
بازدید400+
(همه را گریهام آخر به تقلا انداخت)۲ شام را در غم دلشورهی فردا انداخت (خیلی از مجلس امروز اذیت شدهام)۲ خاک را باید از این کاخ و ستونها انداخت ابتا گفتم و یک شهر بهم ریخت و بس عمه را یاد در و نالهی زهرا انداخت (آه این سینهی پا خوردهی من میگیرد)۲ فکر کردند مرا میشود از پا انداخت جگری مانده برایم که به دردی بخورد باید انگار تو را یاد مداوا انداخت تا که آورد سرت را سر من تیر کشید یادم افتاد که با چوب سرت را انداخت این که آورد تو را بین طبق فکر کنم با عجله دو سه دندان تو را جا انداخت با سرش از روی ناقه به زمین خورد گلت زجر هم آمد و بر ساقهی او تا انداخت بیشتر دلخور اینم که چرا اینگونه این بدنم را جلوی نیزهی سقا انداخت (راستی از سر بازار خبر داری که)۲ هر کسی خواست به ما چشم تماشا انداخت حسین...