هرکه دیدار من جان سوخته میآید
سیدرضا نریمانیپسندیدن12
بازدید1.1K
هرکه دیدار منِ سوختهجان میآید یار من نیست، پی لقمهی نان میآید بین این مردم بد، گریه رفیق خوبیست بهرِ دلداری من، اشک روان میآید اینهمه خوبیشان کردم و راضی نشدند همه انگار که از من بدشان میآید بین هر جمعیت از دور مشخص هستم حَسن آن است که با قد کمان میآید مادرت را وسط کوچه دودستی بزنند در بهارِ تو همان وقت خزان میآید قاتلِ مادرِ من پیش رویم میخندد صبر از صبرِ عجیبم به فغان میآید تا به امروز از آن کوچه نگفتم به کسی مگر آن فاجعه راحت به زبان میآید؟ ***** در وسط کوچه تو را میزدند کاش به جای تو مرا میزدند