نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(نورِ ازل آمد وقتِ عمل آمد مردِ جمل آمد آقا)۴ (با شجاعت، رفتم به میدان خونِ حیدر، در این دل و جان روی لبها، جانم حسن جان)۲ جانم عمو، جانم حسین... **** جانم تو آزردی صبرِ مرا بردی دیدم زمین خوردی ای وای خون که رویِ چشمِ تو بسته نیزه بر پهلویت نشسته ای عمو، دندانت شکسته جانم عمو، جانم حسین... **** گر زیرِ پا باشم بر نیزهها باشم از تو جدا باشم هرگز کودکت با تو هم قدم شد دستِ من از بازو قلم شد سر جدا از این پیکرم شد (شد صدایِ بابا شنیده)۲ از گلویم تا خون چکیده از مدینه زهرا رسیده جانم عمو، جانم حسین...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد