نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

می باره بارون روی سر مجنون توی خیابون رویایی میلرزه پاهاش بارونیه چشماش میگه خدایی تو آقایی من مأنوسم با حرمت آقا حرم تو والله برام بهشته انگار دستی اومده و از غیب روی دلم اینجور برات نوشته "کربلا کربلا کربلا اللهم ارزقنا" *** کوچیک بودم که مادرم حرز تو گردنم می کرد وقتی محرم میومد لباس سیاه تنم می کرد بزرگترای من منو به مجلس تو برده ان هوامو داشته باش آقا منو به تو سپرده ان ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد