مُهاجراً الیالله و اَجرهُ علیالله تو چه حَجّی بجا آوردی عشقو به کربلا آوردی ابیعبدالله تحول دوران، حُرّیتِ انسان شروعش از این مبارزهاس خدا پرستی با تو زنده شد آقا قیام تو عین معجزهاس عَلم دستِ علمداره اُبهت این حرم داره بریز خونم رو که خیمهات فقط قربونی کم داره خیمهی تو ای شاه میشه زیارتگاه کربلا مشتاق حسینه خونهی عشّاقِ حسینه ابیعبدالله پیرو این مکتب عاشقِ این مذهب میکنه با ظلم مقابله از این به بعد این خاک ملاکِ تشخیصِ حقیقت حق و باطله به عشّاقت مرادی تو اصول اعتقادی تو تو دادی خونِتو اما به ذلت تن ندادی تو پرچمِ آلُالله رسیده قربانگاه اومده موسم جدایی شده عقیله کربلایی ابیعبدالله زانوی سردارت دستِ علمدارت شده رکاب زینب تو سلام پیغمبر تحیّت حیدر به انقلابِ زینبِ تو سپاهی از بنیهاشم علیِاکبر و قاسم به دور مَحمل زینب ابوفاضل شده خادم حسین، حسین، حسین...