نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(من برایت پدرم پس تو برایم پسری چه مبارک پسری و چه مبارک پدری)۲ یادِ شبها مناجات حسن افتادم میوزد از سر زلف تو نسیم سحری همه گشتیم ولی نیست به اندازهی تو نه کلاه خودی و نه یک زرهای نه سپری بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد نیست ممکن بروی و دل ما را نبری قاسمم را به روی زین بگذار عباسم قمری را به روی دست گرفته قمری تو خودت قاسمی و سرزده تقسیم شدی دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری جا به جا میشود این دنده تکانت بدهم وای عجب دردسری، وای عجب دردسری
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد