نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

(حسین جانم، حسین جانم) من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم چون سایهات امن بود سراپای وجودم تقدیر من این است که در بند حسینم دیدی که گشودی در و من پر نگشودم حسین جانم... **** من آن ضریح کهنهی دور از بقیعم من یادگار آسمانهای رفیعم من روزگاری همنشین ناله بودم همنالهی هر روز اهل ناله بودم بر گریهی هر زائری احساس میداد بس چهارچوبم بوی عطر یاس میداد گلهای روی دامن من باز میشد وقتی که با دستان زهرا ناز میشد وقتی میآمد بوی گل از در میآمد بهر زیارت همره حیدر میآمد یک روز دیدم پشت درها ازدهام است اما خبر نه از ادب نه احترام است آن روزهایی که در آنجا میشنیدم آن روز با چشم خودم در صحن دیدم گفتم: که هر چه شد محکم بمانم گرچه قد و بالای من خم شد بمانم اما چه میشد دست خصم بد زد درهم شکستم آنقدر بر من لگد زد او در چه فکری بود و من فکر چه بودم؟ او میزد و من هم به یاد کوچه بودم ***** میزد مرا مغیره و یک تن به او نگفت زن را کسی مقابل شوهر نمیزند ***** یاد همان در که شبیه من لگد خورد هرچه خودش را زد به آتش باز بد خورد میخواست گل با غنچهاش سالم بماند تنها نماند، بچهاش سالم بماند **** من آن شاخه گل افسرده بودم که در نشکفتگی پژمرده بودم ز سوز سینهام میسوزم ای کاش که در پشت همان در مرده بودم مغیره گر نبود در آن کشاکش علی را من به خانه برده بودم **** بلند شو از سینهی عشقم خنجرو بردار از گلوگاه **** بالای سرش رسید و دستش پر بود با پا بدن پاک تو را برگرداند حسین... **** تو رفتی و ولی بیچاره زینب از این بعد و به بعد از این آواره زینب **** (آوارهام، آواره را آوارهتر کن دیوانهام دیوانه را دیوانهتر کن بیچارهام، بیچاره را بیچارهتر کن)۲ یا اباعبدالله...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد