مثه مجنون که جنونی شده‌ام

مثه مجنون که جنونی شده‌ام

[ حاج عبدالله باقری ]
(مثه مجنون که جنونی شده‌ام
نه زبونی، دل و جونی شده‌ام

دیگه همشهری سلمانو ببخش
اگه با تو خودمونی شده‌ام)۲

خودمونیم عجب کرببلایی 
عجب صحن و سرایی داری

خودمونیم چه آب و چه هوایی
چه خاک و چه شفایی داری

خودمونیم غریبی ولی هر جا
که دیدیم آشنایی داری

(چه صفایی داری، سینه‌زنایی داری)۲
چه قَتیلُ العَبَرات اهل بکائی داری

چه بهایی داری، خیلی فدایی داری
و چه اسمی و چه مَن اِسمهُ دوایی داری

ای که هفتاد و دوتا اهل بکایی داری
سید اهل کسا عجب کسایی داری

(چه خدایی داری، چه خون‌بهایی داری)۲
یه نفر هستی و دنیایی فدایی داری

آقام آقام، آقام آقام، تو رو می‌خوام...

دلی که بوی فراغش می‌رسه
عشق داره به حسابش می‌رسه

این چه ذکریه که تا میگم حسین
(هفت پشتم به ثوابش می‌رسه)۲

خودمونیم چه نامی تو اسامی 
چه شأنى چه مقامی داری

خودمونیم به کام همه هستی
چه تربتِ به کامی داری

خودمونیم همش حرف توعه چه 
نفوذ در کلامی داری

(چه مرامی داری عبد گرامی داری)۲
نشده یادت بره یه جا غلامی داری

همه میگن غلام عجب غلامی داری
دیگه پیش هرچه عزت احترامی داری

آقام آقام آقام آقام تو رو می‌خوام...

نظرات