مثل خورشید به تابش آمد ابر شد موقع بارش آمد تا که فرمود انا ابن الحسنم ازرق از ترس به لرزش آمد یک نفر بود ولی در میدان همه گفتند یک ارتش آمد نیزهها روی تنش سجده زدند از تنش عطر نیایش آمد تا که افتاد یتیمانه زمین سنگ با قصد نوازش آمد بد بلایی به سرش آوردند بدنش مثل عسل کش آمد