ما را دم آفتاب، کشتند پیش رخ آنجناب، کشتند در گریه شدیم کشتهی مست ما را وسط شراب کشتند رفتیم تصادفاً به زلفش ما را سر پیچوتاب کشتند میکشت به حکم دلبخواهی ما را نه سر حساب کشتند یکروز خود از ثواب مردیم یکروز سر صواب کشتند گشتیم هلاک نرگس او ما را به میان خواب کشتند گفتیم کجاست زندگانی ما را عوض جواب، کشتند ما را وسط دو دیدهی خویش مابین دو نهر آب، کشتند بر خاک چو شیشهای پر از عطر بر مقدم بوتراب، کشتند اکنون که ملازمان رویش دل را پس این حجاب کشتند بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهی کار خویش گیرم خون جگرم زد از بصر، موج آری که چنین زند جگر، موج دریای شرار نامهی ماست بستیم به بال نامهبر، موج با ما چه کند که تلخکامیم گیرم که زند بسی شکر، موج ای شیر نجف! سری بجنبان چونان که میان بحر، سر موج با یک دو تکان سر بینداز در نقشهی دهر و بوم و بر، موج تا ری برود نجف به هر موج ما راست میان دوست، ساحل با توست ز زلف تا کمر، موج در بحر غمت شکست خوردم من بودم و تخته و دگر موج با خون دل و جگر نوشتم نیمی روی تخته، نیم بر موج بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهی کار خویش گیرم از پلک تو ملک تا که نم شد هر قطرهی قابل تو یم شد احکام امور مینویسد دستی که به تیغ تو علم شد تو از پس پرده، هو کشیدی عیسای طبیب، متّهم شد روزی ز عسل به قهر رفتی بیچاره ز هول خویش، سمّ شد آهوی نگاه شاعرانت رم کرد به هرکجا، حرم شد خورشید به سایه داد تشریف قنبر نه به خویش محترم شد شد ترس ملازم جدایی تا همدم عاشقان، جنم شد خون تو به خون ما أثر داد این است که عشق دمبهدم شد بیچاره دلم که در فراقت بازیچهی عشق و شور و غم شد وصل چو منی به حشر افتاد از بسکه اهمّ فیالاهمّ شد چون راه در آن جمال اکمل در شدت بستگی، اتمّ شد بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهی کار خویش گیرم بستند فرشتگان تو را صف سُبّوح به لب، صبوح بر کف حوری به هوای دوست برداشت از زلف سهتار و از دلش، دف هرکسکه رود به مکّه، حاجیاست وآنکسکه رود نجف، منجَّف آدم که به آب بود و در گل بودی تو به صنع خود، معرَّف در سجده بر آدم نخستین گشتند چو قدسیان، مکلَّف بر مشرف کائنات کردند سجده ز شرافت تو اشرف عشق تو نداشت در دو عالم تاریخ صدور و روز مصرف موسی به عدم چو بود میریخت از گیسوی تو دوات مصحف اکنون که شد از شکاف دیوار کعبه به قدوم تو مشرَّف از هجر یگانه چاره این است کز سوز جگر چو وادی طف بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهی کار خویش گیرم
عالی