نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ماه از تب و تاب افتاد، غصّه به گرداب افتاد عالم رضا جان میگن، دهنم آب افتاد آهو من و صیّاد تویی ویرونه من، آباد تویی ای اون که دل بردی از شعر و شور و غزل شیرین تر از قند و نقل و نبات و عسل ای اون که از لحظه های شروع ازل مهرت به دل افتاد تویی جانا، جانا، جانا، جانا سلام حضرت سلطانا یارا، یارا ،یارا،یارا بطلب ما را وقتی که زائر میشم مثل کبوتر میشم بدحالم اما امشب با تو بهتر میشم مُرده منو جانان تویی شاهنشه ایران تویی تلخی دنیای ما رو عسل میکنی تو بی محلی ماها رو محل میکنی دونه دونه زائراتو بغل میکنی سلطان ترین سلطان تویی جانا، جانا، جانا، جانا سلام حضرت سلطانا یارا، یارا، یارا، یارا بطلب ما را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد