نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ما را هر آنچه حضرت استاد یاد داد یک گوشه چشم کودک سلطان به باد داد جایی برای عرضهی حاجت نداشتیم ما را پناه، گوشهی باب الجواد داد دستش به کم نمیرود و کم نمیدهد کم خواستیم حاجت خود را زیاد داد من خودم شاهدم انگشتریش را بردن از تنش ارثیهی مادریش را بردن بیهوده تا غروب پیِ کسب روزیام رزق مرا جواد همان بامداد داد سلطان توس با قسم یا اَبَالجواد هر حاجتی که پیش از اینها نداد، داد از کربلا فضیلت مشهد فزونتر است این را جواد یادِ منِ بیسواد داد در چشم او چه بود که با یاد مادرش ابروی او به عاشق حکم جهاد داد **** من خودم شاهدم انگشتریش را بردند از تنش ارثیهی مادریش را بردند **** یارب نصیب هیچ کسی دگر نکن درد و غمی که موی حسن را سفید کرد با صد هزار امید حامی مادر شدم ولی دست عدو امید مرا نا امید کرد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد