نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لب ما و قصّهی زلفِ تو چه توهّمی چه حکایتی تو و سر زدن به خیالِ ما چه ترحّمی چه عنایتی به نماز صبح و شبت سلام و به نورِ در نَسَبت سلام و به خالِ کُنج لبت سلام که نشسته با چه ملاحتی بلغَ العُلی به کمالِ تو کشفَ الدُجی به جمالِ تو به تو و قشنگیِ خالِ تو صلوات هر دَم و ساعتی به جمال وارثِ کوثری بهخدا محمدِ دیگری به روایتی خودِ حیدری چه شباهتی چه اصالتی زد اگر کسی درِ خانهات دلِ ماست کرده بهانهات که به جستوجوی نشانهات ز سر شنیده بشارتی تو که آینه، تو که آیتی تو که آبروی عبادتی تو که با دلِ همه راحتی تو قیام کن چه قیامتی غزلم اگر تو بسازیام و نِیام اگر تو نوازیام به نسیمِ یادِ تو راضیام نه گلایهای نه شکایتی نه مرا نبین، رصدم نکن و نظر به خوب و بدم نکن ز درت بیا و ردم نکن تو که از تبارِ کرامتی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد