نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

قربانیام راهی قربانگاه هستم با عشق خود تا پای جان همراه هستم گفتم که بشناسید عبدالله هستم عبد حسینم، یادگار مجتبایم جانم فدایت ای عمو دارم میآیم *** نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر گمان نکنم عرش بر زمین افتاد *** روی زبان های همه، افتاد نامم شکر خدا هستم فداییِ امامم در دفتر شعر حَسَن، حُسنِ خِتامَم در لشگرت من آخرین رزمنده هستم جا ماندَمو و دیر آمدم شرمنده هستم در بین خیمه همچنان یک شیر مانده شیری که بی تاب است و در زنجیر مانده اما از تیر های حرمله یک تیر مانده میآورم سمت سه شعبه گردنم را سوی هجوم نیزه میگیرم تنم را گفتم که جای شیر ها بین قفس نیست در گودی گودال جز ما هیچکس نیست در بین گرد و خاک ها راه نفس نیست مانند قاسم کام من را هم عسل کن من را برای آخرین دفعه بغل کن *** پیش تو غرق بهترین لذات هستم بعد از حسن گفتی خودم بابات هستم اما عمو دل ناگران عمه ی سادات هستم پشت سر من تا دم گودال آمد صد بار تا نزدیکی جنجال آمد آشفته زینب دست بر سر میگذارد روی گلویت شمر خنجر میگذارد پا روی این جسم مطهر میگذارد این جان نا قابل ندارد قابلت را باید بگیرم دست های قاتلت را حسین...
هنوز نظری ثبت نشده